یک دختر شجاع سفر به افتخار مادرش

“شجاع تر از شما فکر می کنم: در سراسر جهان در این سفر از من (مادر) عمر” اولین خاطرات توسط پالم اسپرینگز-بر اساس نویسنده مگی فراز. بخشی از سفرنامه, بخش, مدیتیشن در غم و عشق فراز تواریخ سفر خود را در سراسر جهان به تجربه تمام نقاط مادرش زده با اوایل شروع بیماری آلزایمر می تواند بازدید از خودش. این گزیده ای از فراز’ خاطرات می گیرد در کیگالی رواندا در پایان یک شب طولانی در یک باشگاه رقص محلی به نام پاسادنا:

Photo of author Maggie Downs
اولین memoirist مگی فراز است و نویسنده “شجاع تر از شما فکر می کنم: در سراسر جهان در این سفر از من (مادر) در طول عمر.” (حسن نیت ارائه میدهد عکس از نویسنده)

بیرون هوا دسامبر سرد است. Goosebumps stipple آغوش من. آن را بارید از آنجایی که ما وارد باشگاه و ناهموار potholed جاده درخشنده با گودال کوچک آب. بیشه از بوته ها و درختان پنهان توسط یک سوپ نخود از مه.

وجود دارد هیچ کابین در چشم من اعتماد ندارند یک تاکسی موتور سیکلت در این شرایط آب و هوا. به علاوه من از گیجی در این بخش از شهر به اندازه کافی که در آن من می توانم حتی نقطه به جهت خوابگاه. من نمی دانم که چگونه به خانه.

فقط پس از آن قابل ملاحظه مرد در یک دست کت و شلوار خوب شیپور خاموشی من بر روی شانه و ارائه می دهد مرا در خود را شیک و مد SUV.

“چقدر؟”

“بدون اتهام” او می گوید.

مرد باید احساس شک و تردید من به خاطر او معرفی خود به عنوان صاحب باشگاه. چهره اش گرد است او لبخند مهربان.

“شما مشتری من,” او توضیح می دهد. “این مسئولیت من را به مطمئن شوید که شما را به خانه امن است.”

این است که در ریاضی از یک مسافر: آن را امن تر به خطر نرم و صاف و انحنا خیابان در پشت یک موتور تاکسی در به شدت کاهش دید? یا خودم را داخل یک غریبه ، به عنوان من اجرای محاسبات در سر مرد درب را باز می کند و حرکات را برای من به داخل.

هجوم همه چیز را مادر من همیشه به من آموخت من انتخاب SUV. آن تاریک است. من دست و پنجه نرم کمربند و قفل درب. من خیره از پنجره به ما درایو کردن.

در جاده ها ما را به بحث کوچک. او می پرسد چگونه من لذت می برد این باشگاه است. من به او بگویید که موسیقی عالی بود و من عاشق این جشن جمعیت. او افتخار می کنم. او به من می گوید او نام این محل به افتخار برادر خود را.

ما در حال حاضر در محله رانندگی گذشته سفارتخانه ها کنسولگری ها و وزارت دفاتر Avenue de la Gendarmerie. خیابان یک تخته سنگ سفید. آن را طولانی نیمه شب گذشته اما نه کاملا به روز است.

“خود را به نام برادر بود پاسادنا?”

او می گوید:. البته که نه.

سال پیش او می گوید برادرش بازدید کالیفرنیا. هنگامی که او بازگشت به کیگالی او صحبت در مورد خوشگلی از پاسادنا. گل. نوع مردم است. سریع و آسان لبخند می زند. او گفت: آن را به زیبا ترین مکان بر روی زمین است. خشونت آغاز شد و در مدت کوتاهی پس از برادر بازگشت. برادر یکی از میلیون رواندایی به قتل در طول نسل کشی است.

ما در رسیدن به نرده های فلزی که در اطراف خوابگاه. من به این مرد که من در کالیفرنیا زندگی می کنند نه بیش از حد دور از پاسادنا. او را می کشد به سمت جاده و او قرار می دهد خودرو در پارک.

“و؟” او به نظر می رسد در من مشتاق ولی نگران. “است که آن را به عنوان فوق العاده به عنوان برادر می گوید؟” زمانی که من مکث او مدتها چهره من در خود, calloused دست.

انگشتان خود لرزید و چشمان خود را جستجو معدن. “آیا نام افتخار حافظه خود را?”

من هوشیار در حال حاضر.

به من پاسادنا است متراکم بزرگراه, رستوران های زنجیره ای و بلیط پارکینگ. من خریداری حمام بمب از شکوه و من نمونه هنر و صنعت آبجو در یک نوار براق که نام من به یاد داشته باشید. گل وجود دارد, اما آنها همیشه نگاه بسیار ساختگی.

من گرفته اند پاسادنا اعطا; من این کار را نه مرد و تجربه خود را برای اعطا. من اینجا هستم تا به آنچه باید درست برای کمک به پر کردن فضاهای خالی و برای ارائه این مرد چه او در حال حاضر به من داده – کوچک ترین لرزش نور در تاریکی است. راه خانه. و بنابراین من نگاه در چشم.

“این زیبا ترین مکان بر روی زمین است.”

tinyurlis.gdu.nuclck.ruulvis.netshrtco.de

مرکز

دیدگاهتان را بنویسید

Comment
Name*
Mail*
Website*