“مامان. سلام مامان” صدای سوت می زند. “آیا شما آماده برای مدرسه؟”

من 5 ساله پسر اورست ایستاده در کنار تخت من صورتش اینچ از معدن. او را برهنه به جز او چو جامه و او برگزاری یک سگ پر شده به نام فرانسیس پر مهر به نام توله سگ و یک misshapen شیر به نام Stinkface.

“هیچ.”

“بله!” چشم او روشن و گسترده و قهوه ای. معدن هنوز چسبنده با خواب.

کودک من درست است. آن زمان برای مدرسه — مدرسه خود را — که بدان معنی است که زمان برای شروع روز من طبخ صبحانه و به اورست سریع درس علوم در مورد bottlenose دلفین ها. پس از آن من پرش در حمام و خودم را به فکس معقول یک انسان قبل از زوم کنفرانس تلفنی برای کار.

زمانی که مدارس بسته با توجه به coronavirus فقط چند روز قبل از کالیفرنیا بودند موظف به پناهگاه در محل فرزند من ناگهان من شد و فرانسیس توله سگ و Stinkface شد همکلاسی های خود را. در حال حاضر این است که ما همه گیر زندگی من روز کار عادی و shoehorning مهد کودک به تمام فضاهای در میان است.

من می دانم که هر پدر و مادر با این تلاش در حال حاضر در تلاش برای اضافه کردن ساختار به روز شده اند که طرح میتوانست به تلاش برای پرورش عادی در میان خرد کردن ترس از کشنده بحران جهانی است. خانواده من یکی از آنهایی که خوش شانس: من کار یکپارچه انتقال به یک کار از خانه موقعیت (که باعث می شود من تعجب می کنم که چرا من همیشه رفت و به یک دفتر کار یا عینک شلوار در تمام) و شوهر من در حال حاضر راه اندازی از راه دور کار می کنند. حتی اگر ما تعهدات هیچ یک از آنها شامل ترک خانه. و اگر من قصد دارم به وظیفه آموزش هر چیزی به فرزند من ممنون میشم این کلمه اسپانیایی برای “آبی” و نمی گویند مثلثات.

بسیاری از مردم انتخاب کردن به homeschool فرزندان خود را و آنها را وارد به آن را با قلب و نیت و احتمالا برخی از کتابهای مفید. من نه یکی از آنها. من یک مادر خوب به فرزند من است اما من نیز بسیار خوب در حذف او را در خود مدرسه مونته سوری. و در حالی که شوهر من یک معلم با تجربه های درسی او صنایع دستی برای دانش آموزان است. ما مجهز نیست برای این کار. مانند بسیاری از ما در حال ساخت آن را به عنوان ما به همراه.

امروز درس شامل: جمع و تفریق; خواندن; “یخ زده II;” زیستگاه های حیوانات; و شما می توانید بیشتر guacamole ما سهمیه بندی آوکادو.

این درس چیده شده در اطراف من زوم کنفرانس تلفنی. برای خرید خودم من پرتاب مشت Legos به اورست و دعا آنها را حفظ خواهد کرد او را اشغال بود و حول یک ribeye در یک شارژ ببر و امید برای بهترین. سپس من را به کار در دفتر من است که در واقع فقط اتاق خواب من که در آن من انجام همه شیوه ای از کسب و کار از یک ملکه به اندازه تشک. چون من می خواهم ترین چاپلوس تصویری زاویه ممکن (دوربین واقع شده در بالا به صورت من اشاره کرد و رو به پایین) من ساخت من نسخه خود را از برج خلیفه توسط متعادل کننده لپ تاپ در بالای پشته از کتاب متعادل در بالا از من دور حمل چمدان که هیچ جا نمی رود به هر حال. امروز من تا به حال سه نفر از این زوم تماس گذشته بود که در مورد حفظ ارگونومی در حالی که کار از خانه, بنابراین من تا به حال به من وانمود نمی شد نشسته crosslegged روی تخت من زور زدن گردن من به دنبال به سمت بالا.

در بین کار خود را تماس ها و جلسات مجازی من اجرا می شود خارج با اورست لگد توپ فوتبال و خواستار این “PE.”

ما سعی می کنیم به دنبال اورست طبیعی, مدرسه, معمول, اما این یک کار Sisyphean چرا که البته هیچ کدام از این ها طبیعی است. این طبیعی نیست تنها به بازی با دوستان خود را در FaceTime. آن را عادی برای حضور در مدرسه با یک شیر به نام Stinkface (که من در تلاش برای انتقال به بیرون از کلاس من; او یک مزاحم). این طبیعی نیست به انتظار کارگران برای حفظ قبل از همه گیر بهره وری در حالی که ستون در کارهای بیشتر و متراکم است که همه از آن به یک کوچکتر بیشتر جدا شده جعبه.

پدر و مادر دیگر دوستان به اشتراک گذاشته اند منابع پیام کوتاه لینک کلیک کنید برای صنایع دستی ایده, ایمیل فایلهای Pdf از ورق های رنگ آمیزی. هنرمندان و نویسندگان و سازمان ها را به شدت به پیشنهاد آنلاین محتوای آموزشی و در ابتدا من سعی کردم به حقه بازی است که بیش از حد. خیلی زود اورست برنامه بود شلوغ تر از معدن شروع با یک ویدئو از Monterey Bay Aquarium, به دنبال یک ظهر جلسه با نویسنده Mo ویلمز یک Facebook Live با باغ وحش سینسینتی کلاس هنر در Instagram با تصویرگر وندی MacNaughton یک 6 p. m. داستان به عنوان خوانده شده توسط Michael Chabon. شما می دانید آن را بیش از حد زمانی که کودک شما التماس برای کمتر صفحه نمایش زمان است.

بزرگترین شکایت من در مورد من homeschool است و محل آن است. در آن خانه من است. و آن است که یک مدرسه. ما زندگی می کنند در یک محل سکونت که معمولا نمی احساس تنگ چون ما صرف روز در جاهای دیگر. در حال حاضر که ما در اینجا در تمام طول روز هر روز محل كارتان به اندازه هیچ جدایی محل کار و خانه و آن همه جذابیت یک IKEA نمایشگاه با هیچ یک از کوفته.

آیا من به ذکر گربه ؟

حتی اگر او تنها 5 اورست منجر شده است یک سال-مبارزه طولانی برای دریافت یک گربه است. ما نمی تواند متعهد به تصویب در حال حاضر, بنابراین خانواده ما تصمیم به پرورش یک حیوان خانگی به جای. یک گربه. ما ساخته شده آن را از طریق چک های پس زمینه آموزش جلسات و جهت تبدیل شدن به پرورش توسط تصادف فقط به عنوان همه گیر آغاز شد. اما به جای یک گربه ما به پایان رسید تا گرفتن خانه یک گربه و شش بچه گربه ها. در حال حاضر محل سکونت ما است که به معنای واقعی کلمه یک گربه خانه.

وضعیت من فکر بازگشت به خود من مهد کودک تجربه. من به یاد داشته باشید زمان ما به عنوان خوانده شده داستان مرد شیرینی زنجفیلی یک دارای گونه های برامده کوکی که می آید به زندگی بر روی ورق پخت و خط تیره دور از مزرعه حیوانات که می خواهند او را بخورد. پس از ما به پایان رسید داستان من کلاس راه می رفت در یک فایل خط به کافه تریا مدرسه که در آن ما پخته خود ما مرد شیرینی زنجفیلی. سی دقیقه بعد ما بررسی فر. هیچ شیرینی زنجفیلی مرد یافت می شود.

“اوه نه” گفت: از دست Crump. “او باید فرار!”

ما هرگز برگرفته کلاس ما شیرینی زنجفیلی مرد که بسیار آسیب زا برای 5 سال از من. احتمالا به همین دلیل من صرف بقیه زندگی من خوردن پخته محصولات به عنوان اگر آنها در حال رفتن به ناپدید می شوند. (سیب سرخ در حال شناخته شده بودن اب زیر کاه است که چرا من باید به استنشاق آنها را بلافاصله. همین حالا سوال بپرسید.)

که فقط یکی از مهد کودک های حافظه از ده ها تن خشکیده به مغز من و من تا به حال قابل ملاحظه ای عادی دوران کودکی در اوهایو. من تصور چیزهایی که حک شده بر روی اورست را در مغز در حال حاضر. املا آزمونها در میز آشپزخانه. یادگیری ریاضی در حالی که وزن بچه گربه ها. نقاشی گچ قلب و گل در پیاده رو به دلیل همسایگان ما که بسیاری از آنها ضعف سيستم ايمنی و ما نمی توانیم به صرف زمان با آنها را ندارد. دیدن دوستان خود را در یک برنامه. ما تقریبا به طور قطع می دانم که افرادی که در حال رفتن برای مردن. او را به یاد داشته باشید که ؟

این مسئولیت من مطمئن هستم که من به اندازه کافی قوی به شانه و حمل آن یک نوع متفاوت از گناه مادر از من استفاده می شود به. من می خواهم به اورست جادویی کودکی; در همین حال جهان می سوزد.

“مادر چه خواهد شد مدرسه بود بعد از ویروس ؟” او از من خواست به عنوان ما نشسته بر روی زمین, گچ, چاق, زرد sunshines در اطراف محله های پستی است. معلمان او صحبت کرده بود در مورد این ویروس در مدرسه واقعی خود را به آنها آموخت کلاس یک آهنگ در مورد شستن دست.

من اعتراف کرد که من نمی دانم.

“آیا من می توانم در آغوش انزو زمانی که من او را دوباره؟”

من نمی دانم که جواب یا. بنابراین من به او گفت آنچه که من نمی دانم: فردا او به من از خواب بیدار اوایل درست مثل امروز. ما باید برخی از صورت ظاهر از مدرسه. ما در حال رفتن به جزئیات در مورد فضا و نوازش بچه گربه ها و اسنک بار در 3 می شود زمانی که ما نشستن در محدود کردن و خوردن یک شکلات کوکی تراشه.

و اگر Stinkface شروع نمی کند رفتار او را برای رفتن به عقب در زمان ،

tinyurlis.gdu.nuclck.ruulvis.netshrtco.de